دوشنبه، 4 آبان 1405
فوری
تئاتر

اژدهاک «بهرام بیضایی»

21 آبان 1398 4 4 دقیقه مطالعه

بيضايي در اژدهاک سعي دارد کهن و معاصر را پيوند دهد تا آيندگان بهره برند.

در آغاز نويسنده با نامگذاري اثرش با عناويني چون: «روايت براي روايت» و «رستم بازي» هويت اثر را مشخص مي کند و آن را در رده ي طومارهاي نقالي قرار مي دهد. متن به طومارِ نقالاني مي ماند که بر اساس داستان هاي کهن تحرير شده است. اصل داستان از شاهنامه گرفته شده و به همين دليل و براي القاي بهترِ حس و حال داستان، شيوه ي رستم بازي پيشنهاد شده است.

– در رستم بازي نقال بايد خود زره بر تن بپوشد و سير در دست بگيرد و سپس به نقل گفتن مشغول شود – در اين روايت، نويسنده با استفاده از شيوه ي زباني در بازي که به ضرورت تکنفره بودنِ نمايش نقالي به وجود آمده است، تعليقي زيبا را تا اواسط روايت ايجاد مي کند. اين روايت برخلاف نقالي ها که با پيش خواني شروع مي شوند، سريع به اصل ماجرا مي پردازد و نقال نيز در نقش شخصيت اصليِ داستان ظاهر مي شود. (ص 30)

نويسنده با اين شيوه، مخاطب را به اشتباه انداخته و اين تعليق تا آنجا که نقال (نويسنده) از بازي نقش شخصيتِ اصليِ داستان (اژدهاک) دست برمي دارد، ادامه دارد و مخاطب از اين قسمت به بعد متوجه اشتباه خويش مي شود. (ص 33)

در طولِ اثر، نويسنده از شيوه ي بازي در بازي، مضاف بر خلق تعليق همانند همه ي طومارها براي روايت داستان نيز سود مي جويد و جابه جا براي زمينه چيني و انتقال حس و حال و فضاي اتفاق با عمل از عنصر تشبيه و تمثيل در قالب روايت، کمک مي گيرد. (ص 32)

مکث ناگهانيِ اثر، مکث هايي نظير نقالان است. نويسنده با زمينه چيني و توضيحات جنبي درباره ي يک واقعه با ايجاد مکثي کوتاه و ناگهاني، ذهن و تخيل مخاطب را آماده و متمرکز مي کند و بدين ترتيب تمام حس صحنه با همه ي عظمت و سنگيني توسط مخاطب درک مي شود.

… و تازيانه که در کف او بود به آسمان خش سياه کشيد و خورشيد که روشن بود روي پنهان کرد و تازيانه مارگونه به خود پيچيد و مردم با ترس بنگريستند – تندباد تازيانه فرود آمد – خون او با فرودآمدنش آتش در هزار رگ! » (ص 32)

روايت اژدهاک چون تماميِ نقل ها گاهي به طور مستقيم روايت شده و نويسنده چون نقالان در قالب نقش اصليِ داستان قرار گرفته و ادامه ي داستان را روايت مي کند. در اين لحظات او براي حفظ شکل و چارچوب روايتيِ اثر، از زبان شخصيت اصلي، طبيعت و اشياء بي جان را مورد خطاب قرار مي دهد تا داستان را روايت کند. با اين حربه، نويسنده به گونه اي غيرمستقيم مخاطب را طرف روايت قرار مي دهد.

« اي شب تو دريا را به ياد من مي آوري، آن گاه که چون سياهي (به سرداري خشم) … (ص 36)

در طول اثر، آن گونه که با وسايل و اشياء در نقالي بازي مي شود، دروازه، گور و غيره جان گرفته و در راستاي هدف روايت و فضاسازيِ قوي تر به سخن درمي آيند و با آنها بازي مي شود.

… گور ترسناک تهي دهان خود را گشود و گفت: من مارهاي تو را بر نمي خواهم، من هيچ ماري را بي دوش نپذيرفته ام … » (ص 23)

نويسنده همان گونه که نقالان براي انتقال صلابت و قدرت فضا، حفظ ريتم و ضرب آهنگِ کليِ نمايش و تحت تأثير قرار دادن تماشاگران با داد و فرياد داستان را نقل مي کنند، گوشه هايي از روايت را براي استفاده اي مشابه با فرياد نقل مي کند.

« و اژدهاک ديوانه وار مي غرد: اين ياماي پادشاه مگر تو برکسي شادي گذاشتي؟! » (ص 36)

بر اساس شيوه ي رواييِ نقالي، تغيير متواليِ مکان و زمانِ اثر، در بطن جمله گنجانده شده و روايت مي شوند.

« پس من انديشيدم ژرف، به سرزميني انديشيدم دوردست و تهي و … و من به سوي سرزمين دوردست مي رفتم. »

نويسنده نظير نقالان با تمسک به عنصر تکرار که به کش دار شدنِ توصيف حالات و احساسات منجر مي شود، سنگيني و عظمتِ هر اتفاق و واقعه را به مخاطب منتقل مي کند.

« … از زمين هاي به خواب رفته ي خاموش گذشت و از زمين هاي به خواب رفته ي خاموش گذشت… » (ص 33)

« … پس تازيانه بود و تن و تن زير تازيانه بود… پس تازيانه بود و تن، و تن زير تازيانه بود. » (ص 32)

اثر همچنين برخلاف اکثريت طومارهاي نقالي که با قهرمان سازي، قهرمان پروري و بزرگ نمايي، ضمن طرح مضمون ساده، سعي در سرگرم کردن و تخليه ي هيجان هاي مخاطب دارند، با قهرمان شکني در پي طرح مضموني پيچيده است. نويسنده ضمن طرح دردي عميق و ريشه دار اجتماعي، قصد دارد فکر و انديشه اي را انتقال دهد.

« … زيري پاي من شهري – و مردمان خوابند – مردگان جاودانه و درخوابند و منم تنها با غريو گنگ خود مانده … » (ص 39)

سجاد خلیل زاده

اشتراک‌گذاری:
سجاد خلیل زاده
درباره نویسنده

سجاد خلیل زاده

💬 0 دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید

📱 اپلیکیشن دامونیا را نصب کنید